حسن حسن زاده آملى

52

گنجينه گوهر روان (فارسى)

بيشتر داده شود سزاوار است . و ما از نقل سخنان سخيف و تكلّف‌آميز جماعتى گزافه‌گوى صرف‌نظر مىكنيم ، مانند آن‌كه گفت نفس خون است يا حركت است يا جزء لا يتجزّائى است در قلب و غير آن‌چنان‌كه مؤلّف و شارح - يعنى خواجه طوسى و علامه حلى - نقل نكردند ، و باختصار گوييم : در نفس دو احتمال بيش نبايد داد : يكى آن‌كه عرض است مانند حرارت و برودت و روشنى چراغ و الكتريك و أمثال آن قوى كه البته تابع ماده و مزاج خواهد بود ، و ديگر آن‌كه خود اصلى است مستقل مربوط بعلّت خود مانند نور خورشيد كه به ديوار تابيده و تابع ديوار نيست ، و از اين دو احتمال احتمال دويم حق است ، و خواص انسان كه در او هست و در حيوانات ديگر نيست دو چيز است يكى نطق و ديگرى اختيار ، بايد از دقّت در اين دو خاصيّت دريافت كه نفس انسانى چگونه است . علامت تابعيّت نور چراغ آنست كه هر تغيير در نور چراغ حاصل مىشود أوّلا در مادّه او تغييرى پيدا شده است و از او بروشنى سرايت كرده است ، و علامت استقلال آنكه تغيير ديوار تغيير در نور خورشيد نمىدهد . يكى از خواص انسان قوه ناطقه است و مقصود حكماء از آن ادراك كليات است چون ملازمه شديد است ميان ادراك كلّى و سخن گفتن . به نظر مىرسد كه طفل پيش از آنكه زبان بگشايد و سخن گويد ادراك كليّات مىكند أما بتحقيق نميدانم آغاز ادراك وى از چه هنگام شروع مىشود چون سخن گفتن با قصد معنى بىادراك كلّى ممكن نيست و ما ميدانيم وقتى طفل نوزاد چشم بگشايد در اطراف خويش چيزها مىبيند بىآن‌كه نام آن را بداند يا مفهومى از آن در ذهن او آمده باشد ، از چراغ نورى به چشم او فشار مىآورد و زود برهم مىگذارد ، و پستانرا در دهان احساس مىكند و مىمكد نه اسم پستان و نه اسم چراغ و نور و نه اسم شير و نه اسم زن و مادر را تعقل نكرده است و هرچه من و تو پيش از او بدانيم بقوّه ديگرى غير چشم و دهان و زبان مىدانيم ، و همچنين علوم ما هرچه زائد بر طفل نوزاد باشد بتوسّط قوه عاقله و نفس